تبلیغات
نجات و احیای سرزمین کاسپین

اینست شعور پایین تهرانیها

جمعه 1 بهمن 1395 07:52 ب.ظنویسنده : مازندران گیلان

 

  اینست شعور پایین تهرانیها

مقدمه:

ساختمان پلاسکو در آتش سوخت و بطور کامل تخریب شد و عده ای از هموطنانمان در این حادثه آسیب دیده یا کشته شدند. به خاطر وسعت آتش سوزی، آتشنشانان از 10 ایستگاه به محل حادثه اعزام می­شوند.

 شرح ماجرا

وقتی آتشنشانان به محل حادثه میرسند و به کار خود مشغول هستند ولی لحظه به لحظه به تعداد جمعیت افزوده میشود. جمعیتی که مشتاق گرفتن سلفی هست. جمعیتی که فقط میخواهد شاهد نابودی انسان، ساختمان و مال باشد.


‏فاجعه واقعی این افرادی هستند که در محل وقوع حادثه تجمع کردند

 

 

فرمانده آتش نشانی چندین بار از مردم درخواست میکند که محل را ترک کنند از رادیو و تلویزیون هم اعلام میکند که لطفا محل حادثه را ترک کنید تا امدادگران به کار خود بپردازند. ولی متاسفانه هر لحظه بر جمعیت اضافه میشود به گونه ای که سقف ماشینهای امداد هم پر از آدم میشود. انبوهی از گوشیها در هواست تا از ساختمان در حال آتش عکس بگیرند. کار چرثقیلها و نردبانها با مشکل روبرو می­شود، کشیدن لوله­های آب از میان پاهای مردم امکان پذیر نیست. امکان برقراری ارتباط رادیویی بین فرمانده آتش نشانی در بیرون از ساختمان با داخل ساختمان به خاطر همهمه مردم امکان پذیر نیست. و این جمعیت تماشاچی باعث مرگ چندین انسان میشود. آهای تماشاچی، آهای سلفی بگیر و گوشی در هوا، تو مقصری تو گناهکاری.


 

فقر فرهنگی تهرانیها

مردم تهران در فقر فرهنگی شدید به سر میبرند و از هر حادثه تلخی، جوک میسازند و فقط به فکر سلفی گرفتن هستند. متاسفانه بخاطر اینکه حکومت بیش از حد به تهران بها داده است، مردمان تهران همانند کودکان لوس و از خود متشکری شده اند که هیچگونه ارتقای فرهنگی و رفتاری پیدا نمیکنند. مردمی که تمام استانهای کشور را متهم به عقب ماندگی، بی هویتی، لهجه دار بودن میکنند ولی خود غرق در تقلید کورکورانه از شبکه های ماهواره ای، بی هویتی هستند.

 

 

مقایسه تهرانیها با سگ:

کاش تهرانیها که برای ظواهر زندگی، سگ بقل میکنند کمی هم از وفا و حیای سگها می آموختند. در این حادثه و حوادث مشابه، سگها برای نجات جان آدمها، وارد ماجرا میشوند و تلاش میکنند حال باید پرسید نقش این مردم تماشاچی چه بوده است؟

 

 


اینها همان سگهایی هستند که فیلمبرداری نمیکنند، سلفی نمیگیرند، تنها انسانها را نجات میدهند.

 

تحقیر دیگر اقوام برای خوشایند تهرانیها

برای هر استانی فیلم میسازند و مسخره میکنند بجز تهران. انگار تهران تافته ای جدا باقته است که کسی هم نباید چشم چپ به آت نگاه کند. به عنوان مثال فیلم پایتخت را در مورد مازندرانیها، سرزمین کهن را در مورد بختیاریها، در مورد ترکها و ... و در آن فیلم مردمان این استانها را بی فرهنگ میخوانند. یادم هست در میتینگ رسانه ای عوامل فیلم پایتخت، بنری زده بودند به نام "تهران پایتخت خوبیها" ولی میبایست مینوشتند "تهران پایتخت رذالت ها"

ادعا تا عمل

این مردم تمام افتخارشان به نژادشان برمیگردد که آریایی هستند، تمام افتخارشان در نژادپرستی نهفته است، در راسیسیم که در تمام دنیا پدیده­ای منفور و ضد انسانیت است. این مردم برای کوروش و هخامنشیان جملات دروغین میسازند تا خود را بزرگ جلوه دهند. ولی در عمل افرادی هستند که تهی از تفکر هستند همانند آفتابه شکسته که رنگ آمیزی شده باشد. 

نتیجه:

آهای مرتیکه تو باعث کندی کار آتشنشانان شدی، تو باعث شدی جان هموطنان من گرفته شود، تو مقصری، تو گناهکاری


برچسب ها: تهران ، ادعا ، گناهکار ، آتش ، پلاسکو ، مردم ، جمعیت ،
آخرین ویرایش: جمعه 1 بهمن 1395 08:03 ب.ظ

 

هتل بی سند سرخرود

دوشنبه 20 دی 1395 09:56 ب.ظنویسنده : مازندران گیلان

 

هتل بی سند سرخرود

مقدمه:

 مسکن 1600 واحدی سرخرود بعد از روستای چاکسر در فاصله 50 متری از دریا قرار دارد. این زمین قبل از احداث مسکن مهر پوشیده از درختان توسکا بوده و مطعلق به منابع طبیعی و جنگلبانی بوده است. هم اکنون تمامی درختان قطع شده و این منطقه، به واحدهایی مسکونی تنبدیل شده است. طبق دستورات میبایست در هر شهر بنابر تقاضا و تعداد افراد نیازمند واحدهای مسکونی ساخته شود بعنوان مثال در شهر آمل با 250 هزار نفر جمعیت در حدود 1000 واحد مسکن مهر ساخته شده است ولی در سرخرود با 5000 نفر جمعیت 1600 واحد مسکونی ساخته شده است!!! که بسی جای تعجب دارد.

مشکل بزرگتر

اخیرا در ورودی مسکن مهر سرخرود، گودبرداری به عمق بیش از 10 متر انجام شده است و سازه نگهبان اجرا شده است و مشغول احداث میکروپایل هستند. اینجا چند سوال مطرح میشود:

1-    طبق ضوابط نظام مهندسی هر نوع احداث بنا باید اطلاعات ساختمان شامل کاربری-مالک-مهندس طراح-ناظر و مجری تعیین شده باشد. ولی در این بنا اصلا اطلاعات ساختمان به چشم نمیخورد.

2-    این بنا با این حجم از گودبرداری بیش از 15 طبقه خواهد بود. چگونه در منطقه مسکونی که بیشینه طبقات 4 واحد است ساختمانی بیش از 15 طبقه ساخته میشود؟

3-    بگفته مردم محلی، این بنا یک هتل میباشد. آیا احداث هتل در ورودی مجتمع­های مسکن مهر از لحاظ عرفی و قانونی صحیح میباشد؟

 

جالب است بدانید مالک، مجری و طراح آن هیچکدام مازندرانی نیستند. چگونه توانسته است در این منطقه که هم مسکونی میباشد و هم در محدوده روستای چاکسر قرار دارد چنین مجوزی بگیرد؟ مسئولین شهری برای شفاف سازی باید به سوالات بالا پاسخ دهند.

نابودی روستا

در محدوده روستای چاکسر در حدود 10000 واحد مسکونی وجود دارد که صرفا 50 واحد آن بومی هستند و بقیه غیربومی. زمینهایی که تا همین 10 سال پیش زمانی جنگل بوده و یا تفریحگاه برای ساکنین بومی بوده است حالا توسط افرادی صاحب نفوذ تبدیل به واحدهای مسکونی و هتل شده و به فروش می­رود. این افراد صاحب نفوذ با ساخت بناهای غیر مجاز یک روستا با قدمت چندصدساله را نابود میکنند تا به پول بیشتر برسند. متاسفانه این تخلفات توسط مسئولین شهری و استانی نادیده گرفته می­شوند.


آخرین ویرایش: دوشنبه 20 دی 1395 10:25 ب.ظ

 

مازندران وادی خاموشان

پنجشنبه 4 آذر 1395 05:12 ب.ظنویسنده : مازندران گیلان

 

مازندران وادی خاموشان

مقدمه

سال­هاست خاک مازندران به تاراج رفته است و همگان از سراسر کشور در مازندران به ساخت و ساز پرداخته­اند. بدون توجه به زیرساخت­ها، فقط خانه زیاد می­شود و انبوه مردم غیربومی که ترافیک و قطعی آب و برق در تابستان و قطعی گاز در پاییز و زمستان را منجر می­شوند. مسئولین مازندرانی بجای آنکه اندک بودجه دولتی را صرف بهبود و گسترش زیرساخت کنند آن را برای رفاه حال غیربومیان و احداث جاده و لوله­کشی برای آنها صرف می­کنند. و این گونه می­شود که مردم مازندران متقبل خسارتهای هنگفت در برابر حوادث طبیعی می­شوند. مردم مازندران هم انگار در وادی خاموشان زندگی می­کنند بطوری که نه حرفی می­زنند و نه حرفشان شنیده می­شود.

خسارات حوادث طبیعی

با یک برف 20 سانتی متری در مازندران، کل مازندران فلج شده است. ساعتهاست که آب، برق و گاز قطع شده است و کسی پاسخگو نیست. جاده­هایی که به حال خود رها شده­اند و هیچگونه وسایل برف روبی فعالیت نمی­کند. صف­های طویل برای خرید نفت سفید و گازوئیل تشکیل شده است. مردم برای درامان ماندن از سرما به خانه­های یکدیگر می­روند. این وضعیت به حالت جنگی شبیه است، همانند جنگ 8 ساله دفاع مقدس.





با هر بارش برف، همین وضعیت در مازندران حاکم می­شود سال82، سال 86، سال 92 . همچنین در این استان با کمترین بارش باران، سیل به راه می­افتد و باز همان وضعیت جنگی در این استان حاکم می­شود. بطور میانگین در این استان سالی 4 بار سیل به راه می­افتد.

 

نگاه دولت و مسئولین به مازندران

مازندران از نظر زیرساختی بسیار ضعیف و فرسوده می­باشد و هیچ دولتی برای ارتقای آن تلاش نکرده است. همچنین نمایندگان، شورا و مسئولین مازندران به دنبال پرکردن جیب می­باشند و در زمان رای گیری با دروغهای خاص نظیر احداث مترو و فرودگاه به راحتی مردم ساده­دل را گول می­زنند.

حدود دو هفته قبل بود که موضوع حقوق­های نجومی در شهرداری آمل افشا شد. عواملی که بیشترین سطح تحصیلاتشان فوق دیپلم است. در حال حاضر که این شهر پراست از دکتر و نخبه در رشته­های مختلف، افرادی با سطح تحصیلات پایین باید در راس هرم باشند. متاسفانه عوامل شهرداری در عادی سازی عبور و مرور و برف روبی سطح شهر حتی در حد یک گریدر، هیچکاری نکردند و باز هم در ادامه حرکتهای عوام فریبی مسابقه ساخت آدم برفی را برگزار کردند.

جالب است برای فیلم پایتخت که سراسر تحقیر وذلت و مازندرانیها بود، هرکدام از نمایندگان به تعریف و تمجید از عوامل فیلم پایتخت پرداختند و حتی استاندار به استقبالشان رفت و به آنها هدیه داد ولی در برف اخیر که مردم مازندران به رنج و زحمت افتادند هیچکاری نکردند و حتی در بین مردم ظاهر نشدند. گویا این مسئولین کمر به نابودی مازندران(وادی خاموشان) بسته اند. هم اکنون در شبکه خبر گفتگوی تلفنی رئیس گاز استان مازندران را دیدم که متاسفانه با دروغ اعلام کرد، گاز در هیچ جا قطع نشده و مشکل برطرف شده است و بقیه تماس تلفنی را به تعریف و تمجید از وزیر نفت پرداخت. یا رئیس اداره گاز استان مازندران دروغگوست یا مردم مازندران مرده­اند.

 متاسفانه حکومت مرکزی، استان مازندران را صرفا به عنوان تفریح گاه می­شناسد و هیچگونه تلاشی در بهبود وضعیت این استان نمی­کند. همه میدانیم که مسئولین حکومتی و دولتی حداقل یک بار در ماه به ویلاهای چندین میلیاردیشان و مجتمع­های اقامتی تفریحیشان در استان مازندران، خصوصا تنکابن مسافرت می­کنند ولی انگار مردم مازندران را نمی­بینند.


در فرح آباد ساری هر کدام از ارگانهای دولتی و سپاه و نیروی انتظامی منطقه وسیعی را بعنوان مجتمع تفریحی برای پرسنل خود اشغال کرده­اند و هرگونه امکاناتی را برای مجتمع­های چند صدهکتاری خود فراهم کرده­اند. البته ارگانهای دولتی و خصوصی در سایر نقاط مازندران هم مجتمع­های چندصد هکتاریِ اقامتی-تفریحی دارند بعنوان مثال محدوده عظیمی از سواحل بابلسر در حال ساخت و ساز توسط یک ارگان دولتی می­باشد.

 

اثرات حوادث طبیعی بر مردم مازندران

مردم مازندران هم همانند سایر نقاط ایران حق زندگی و بهره­مندی از بودجه کشوری را دارا می­باشند همانند سایر مردم استانها دارای خانه و زن و بچه هستند. با قطع آب و برق و گاز، کودکان و سالمندان و بیماران در راس هرم بیماری قرار دارند و هزینه های سنگینی به خانواده ها وارد میکنند. همچنین به خاطر سیل و دیگر حوادث طبیعی و بستن رودخانه­ها و قطع درختان جنگلی که به دلیل ساخت و سازهای بی رویه و غیرمجاز می­باشد خرابی­های زیادی بر خانه­های مازندرانیها وارد کرده است.

در بارش­های برف و باران خسارات زیادی به کشاورزان نیز وارد می­شود ولی هیچ ارگانی پاسخگو نیست. بطور مثال در فصل زمستان، کشاورزان در زمین­هایشان سبزیجات و دانه­های روغنی می­کارند که با بارش برف سبزیجات تازه کاشته شده یخ می­زنند و نابود می­شوند. همچنین محصولات باغات مرکبات، یخ می­زنند و تلخ می­شوند و شاخه­های درختان شکسته می­شود. متاسفانه هیچ شرکت بیمه­ای این کشاورزان را تحت پوشش قرار نمی­دهد و کشاورزان با سیلی صورت سرخ می­کنند. حکومت برای این قشر کمترین هزینه را می­کند ولی بیشترین استفاده را می­برد.


مقایسه علمی طوفان در ایران و آمریکا

هر از گاهی تلویزیون ملی خبر از طوفان یا سیل در آمریکا و ناتوانی حکومت آمریکا در امداد رسانی را میدهد در اینجا به مقایسه­ای بین قدرت باد در دو کشور می­پردازیم. سرعت باد در طوفان متئو برابر 195 کیلومتر بر ساعت بود و طوفان چند وقت پیش در مازندران برابر 100 کیلومتر بر ساعت. هرچند سرعت باد تقریبا 2 برابر می­باشد ولی قدرت آن 4 برابر بیشتر می­باشد. در مازندران حداکثر سرعت باد برای طراحی ساختمان برابر 100 کیلومتر بر ساعت می­باشد و بعبارتی چنانچه طوفان آمریکا در ایران به وقوع بپیوندد هیچ ساختمانی در مازندران در امان نخواهد بود. بعد از طوفان در آمریکا، شرکتهای بیمه­ای بطور کامل خسارت به ساختمانها و صنایع و کشاورزان را می­پردازند ولی در ایران، شرکتهای بیمه­ای به یک جنگ اعصاب بزرگ با خسارت دیدگان می­پردازند.

نتیجه

برای حکومت مرکزی مازندران فقط به عنوان مرکز تفریحی می­باشد و زنده بودن مردم بومی هیچ اهمیتی ندارد. زیرساخت­ها در مازندران بسیار ضعیف است و با کمترین باران و برف بیشترین خسارت به بار می­آید. دروغگوها و کم­سوادها در مازندران در راس کار هستند تا همواره به حمد و ثنای حکومت مرکزی بپردازند. مردم مازندران هیچ صدایی از آنها بلند نمی­شود و مازندران بع وادی خاموشان تبدیل شده است.

 


برچسب ها: مازندران ، خسارت ، برف ، سیل ، نبود زیرساخت ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 4 آذر 1395 05:49 ب.ظ

 

تکامل برنج کاری

جمعه 15 مرداد 1395 08:57 ب.ظنویسنده : مازندران گیلان

 

تکامل برنجکاری

کشت برنج عالیترین نقطه از کشاورزی است بدین خاطر که از تمامی کارهای کشاورزی پیچیده تر است و ابزار آلات خاصی را می طلبد. ابزارآلاتی آهنی که بوته ها و درختان را ریشه کن کند، مرز و سامون بوسیله بیل و گرباز درست شود، بوسیله ورزا و ازال زمین شخم زده شود بوسیله بلو کلوخها ریز شود، بوسیله دره تراشیده شود، بوسیله اسب و فیه شالی از بینج جدا شود و بوسیله اودنگ پوسته از برنج جدا شود.



کشاورزان مکررا روشهای خود را تکامل بخشیده اند  سعی کرده اند با استفاده از امکانات ابداعی کار را رونق بخشیده اند و سختی کار را سهل تر کرده اند.

ولی در سالهای اخیر کشت مجدد برنج در دستور کار کشاورزان قرار گرفت. این چرخه به همت کشاورزان ایجاد شده است، آنان که بدون هیچگونه سوادی، برنج را به تکامل میرسانند. از 18 سال پیش به این طرف، زمان برداشت برنج به جلو رفته است  و زمان خزانه گیری(تیمجار) از بهار به زمستان منتقل شده است تا زمان کافی برای کشت مرحله دوم برنج محیا باشد.

همچنین بطور تجربی یاد گرفته اند که تا قبل از نیمه مرداد باید نشاکاری را انجام داده باشند تا ریسک به پایینترین حد خود برسد. کشاورزان این کار تجربی را با همت خرد جمعی انجام دادند و به تکامل رساندند.

جالب است که جهاد کشاورزی و تجصیلکرده های کشاورزی این کار را بیهوده و بدور از اصول میدانستند و از هیچ کوششی برای نابودی و تحقیر کشاورزان فروگذار نکردند. تا بدانجا که در سال قبل جهاد کشاورزی درصدد ممنوعیت کشت مجدد برنج برآمد. ارگانهایی مثل جهاد کشاورزی مثل زالویی برپای کشاورزان چسبیده است و خونشان را میمکد. کمباینهایی که قیمتشان حداکثر 15 میلیون تومان است را به 60 میلیون تومان میفروشد. همچنین سایر ادوات کشاورزی را با 5 برابر قیمت به فروش میرساند تا برای خود و اربابانشان سود هنگفتی را به ارمغان بیاورند. همچنین با واردکردن برنجهای آلوده و میکروبی هم به شیوع انواع بیماریها دامن میزنند و هم حاصل دسترنج کشاورزان را به قیمت پایین به تاراج میبرند.

نمایندگانی که اصلا به فکر کشاورز نیستند و با دروغ خود را حامی کشاورزان میدانند آنان که برای خود بنر میزنند تا کار ناصوابشان را موجه جلوه دهند.

همه گروهها و اقشار جامعه از مهندس تا معلم و همگی دارای خدمات اجتماعی هستند و در قانون برایشان حقوقی قائل شده اند؛ بیمه میشوند، بازنشستگی دارند، حقوق ثابت دارند، قانون برایشان "قانون کار" نوشته است. تحریم ، جنگ ، آبوهوا، تاثیری بر کاهش درآمدشان ندارد. هرکس غیر از کشاورز میتواند با استفاده از فیش حقوقی، از بانک وام بگیرد. برای فرهنگیان محل اسکان در نظر گرفته اند در شهرهای مختلف. ولی کشاورز از هیچ یک از این خدمات بهره ای نبرده است. خود رو پای خود ایستاده است و در تکامل است.

تنها 10 درصد از حمایتی که از خودروسازی شده بود از کشاورزی شده بود مازندران به تنهایی برای خودکفایی کشاورزی ایران کافی بود. شرکتهای خودروسازی که با سن بیش از 60 سال هنوز تکاملی نکرده اند و در دوران کودکی بسر میبرند. دولت برای محصولات بی کیفیت خودروسازی داخلی، جلوی واردات را گرفته است و بانکها را مجبور به وام دادن به مردم کرده است. ولی برای محصولات کشاورزی (برنج) درجه یک شمال هیچگونه ابزارهای حمایتی وضع نکرده است.

با تمام این تفاسیر کشاورز و برنج زنده است تا وقتی مازندران زنده است. کشاورزانی که کمترین بهره را از منابع پولی کشور میرند و بیشترین سوددهی را دارند.


زنده باد کشاورزان مازندران ، گیلان و گلستان






آخرین ویرایش: جمعه 15 مرداد 1395 10:17 ب.ظ

 

چرا در سالهای اخیر کورد شد مَرد و تورک شد یاشاسین و مقایسه آن با مازندرانیها و گیلانیها:

دوشنبه 9 فروردین 1395 08:14 ب.ظنویسنده : مازندران گیلان

 

چرا در سالهای اخیر کورد شد مَرد و تورک شد یاشاسین و مقایسه آن با مازندرانیها و گیلانیها:



مقدمه

ارزش(حرمت) امامزاده به متولی آن است.

ایران سرزمین اقوام است و اتحادی از اقوام، ایران را میسازد. هیچیک از اقوام بر دیگری برتری ندارد و این اقوام نشان داده اند که در مقابله با دشمن خارجی با یکدیگر به مقابله با آن میپردازند. در شکل زیر درصد پراکندگی اقوام را میتوان دید.


 

مروری بر سرزمین کاسپین

سرزمین کاسپین بیشترین ادبیات مکتوب را بعد از زبان فارسی دارد و کتابهای ارزشمندی چون نیکی نامه، مرزبان نامه، کلیله دمنه و ... را در بر دارد. همچنین تاریخ تبری نیز از کتب ارزشمند درباب تاریخ است.

تمدن سرزمین کاسپین حاصل تمدن برنج است که نشانه سطح درک و علم بالایی است. همچنین مقابله مردم این سرزمین در برابر یورشهای ترکان، اعراب، اسکندر و سایر بیگانگان در کتب تاریخی ثبت و ضبط شده است.

در این سرزمین رسوم فرهنگی و آیینی زیادی وجود دارد همچنین لباسهای محلی که خاص زنان و مردان این سرزمین است و بسیار زیبا و شاد است.


 


 

 


 

ولی در سالیان اخیر این رسوم و لباسها به فراموشی سپرده شده اند و مردم این سرزمین در حال تغییر خود و فارسیزه شدن هستند. حتی در کانالهای استانی هم بسیار کم به زبان بومی صحبت میشود و فارسی صحبت کردن را افتخار میدانند. باید دانست که هرچقدر ما مردم سرزمین کاسپین به خود و فرهنگ و تمدنمان احترام بگذاریم، دیگران نیز اجبارا به ما احترام میگذارند و دیگر در جوکها و فیلمها ما را مسخره نمیکنند.

همانگونه که کوردها شدند بژی کوردستان و تورکها شدند یاشاسین آذربایجان بعبارتی حرمت (ارزش) امامزاده با متولی آن است.

 

چرا بژی کوردستان و یاشاسین آذربایجان

کوردها و تورکها تنها اقوام ساکن در ایران هستند که بر سر فرهنگ، زبان و تمدنشان بسیار پافشاری میکنند و حکومتهای مختلف و سخت گیریهای آن حکومتها نتوانست خللی در فرهنگشان ایجاد کند. به هر جا هم که کوچ داده شده اند سعی در تغییر زبان و فرهنگ منطقه دارند و به هیچ وجه در قوم میزبان حل نمیشوند و فرهنگ و زبانشان را همیشه حفظ کرده اند.

اقدامات زیادی در جهت تغییر زبانشان انجام شده است ولی هربار جوابی دندان­شکن داده اند. بعنوان مثال برنامه کودک فتیله را میتوان نام برد.

از آنجا که فارسها نتوانستند تغییری در آنها ایجاد کنند و خود ناچار به عقب نشینی شدند، پس به تعامل و ارزش دادن به کوردها و تورکها پرداختند به همین دلیل هر جا اسمی از کوردها یا تورکها میآید میگویند بژی کوردستان و یاشاسین آذربایجان.

مطالعه موردی

جشن نوروز در سنندج یکی از رسم های کهن این دیار است که زن و مرد در دور آتش جمع می شوند لباسهای بومی خود را میپوشند  و شروع به جشن و پایکوبی می کنند. والدین، کودکان خود را با لباس بومی به جشن می آورند تا فرزندانشان با تمدن و فرهنگ کوردها آشنا شوند و خو گیرند. این کودکان، فارسی نمیتوانند  صحبت کنند و والدینشان هم به سختی و با لهجه فارسی صحبت میکنند و با آداب و رسوم فارسها بیگانه اند.   

 

 

 


 

 

عکس زیر تاریخ یک قوم و فرهنگ و تمدن را به همراه دارد. از کودکی می آموزد فارس نیست، یک کورد است، همانند دیگر اقوام ساکن در ایران. او میآموزد باید فرهنگ و تمدنش را حفظ کند و هیچ قومی بالاتر از او نیست.

مسلما او به پدر و مادر و نیاکان خود افتخار میکند. در زمانی که فارسها لباس برهنگی پوشیده اند و ریاکارانه لباس غربی پوشیده اند و از تمدنشان دور شده اند، فرزند کورد لباس نیاکانش را با هیچ چیز عوض نمیکند. تغییر لباس یا زبان منجر به پیشرفت نمیشود به قولی "در سر عقل باید    بی کلاهی عار نیست". 

 

 

 


 

 

حال این فرزند کورد به همراه خانواده مراسمات آیینی را بجا می آورد، همانند عکس زیر در اجتماعات و جشنها شرکت میکند مراسماتی که در بین فارسها اصلا وجود ندارد. زمانی که فارسها، جشن های غربی نظیر بالماسکه، هالووین و ولنتاین را با کپی برداری بسیار ناشیانه و زننده انجام میدهند، بزرگان کوردستان به انجام جشنهای خود میپردازند و تمدن و فرهنگشان را زنده نگه میدارند.

 


 

مقایسه کوردها با مازندرانیها و گیلانیها

در سرزمین کاسپین روسوم فرهنگی و آیینی زیادی وجود دارد ولی در سالهای اخیر نادیده گرفته شده اند. پِتک، جشن مردگان، تیرما سیزه شو ، کشتی لوچو، رقص سما و دروم و بسیاری دیگر. همچنین لباسهای محلی که خاص زنان و مردان این سرزمین است و بسیار زیبا و شاد است. ابهت و افتخار در سرزمین کاسپین موج میزند ولی به دلیل عدم اعتماد بنفس در بین جوانان این سرزمین، اسطوره ها و مراسمات این سرزمین در حال فراموشی و تعویض با مراسمات بی پایه ی فارسهاست. در فیلمها، گیلانیها و مازندرانیها نقشهای خدمتکار و کلفت و غلام را بازی میکنند و در فیلم پایتخت نیز مازندرانیها آدمهای احمقی نشان داده شده اند. در سالیان اخیر، گیلانیها و مازندرانیها به راحتی در برابر دیگران سرخم کرده اند و کمر به نابودی خود و گذشته پرافتخار نیاکانشان بسته اند. ولی جوانان و مردم کوردستان به گذشته خود افتخار میکنند و سنتهای خود را همیشه برپا میکنند و به هیچ بیگانه ای اجازه تمسخر و ورود به سرزمینشان را نمیدهند.

نتیجه

جالب اینجاست که فارسها در حال تغییر دادن خود و پذیرش زبان و فرهنگ غربی هستند ولی مردم سرزمین کاسپین در حال پذیرش زبان و فرهنگ فارسی!!!

ابهت و افتخار در سرزمین کاسپین موج میزند ولی به دلیل عدم اعتماد بنفس در بین جوانان این سرزمین، اسطوره ها و مراسمات این سرزمین در حال فراموشی و تعویض با مراسمات بی پایه ی فارسهاست. سایرین نیز از این کاهلی مردم کاسپین استفاده کردند و در جوکها و فیلمهایشان مازندرانیها و گیلانیها را آدمهای سطح پایین نشان داده اند.

از آنجا که فارسها نتوانستند تغییری در کوردها و تورکها ایجاد کنند و خود ناچار به عقب نشینی شدند، پس به تعامل و ارزش دادن به کوردها و تورکها پرداختند به همین دلیل هر جا اسمی از کوردها یا تورکها میآید میگویند بژی کوردستان و یاشاسین آذربایجان. بعبارتی حرمت (ارزش) امامزاده با متولی آن است.


برچسب ها: مازندران ، گیلان ، عدم اعتماد بنفس ، مقایسه ، مراسم ، ارزش ، کورد ،
آخرین ویرایش: - -

 

تحول و نوع آوری عامل ماندگاری:

سه شنبه 3 فروردین 1395 05:09 ب.ظنویسنده : مازندران گیلان

 

تحول و نوع آوری عامل ماندگاری: (شوپه امیری آمل جا)

تحول بتونه د جور بوشه، اتا نوع وه هسه که لس لس و آسوک آسوک پیش بوره تا برسه شه هدف ره
اتا جور دیگه وه هسه که یک دفعه جهش هاکنه و بن بپره.،
تحول لس لس خله محسوس نیه، اما بن بپرس تحول خله محسوس تر هسه
اگه اما بمونسن و دیین مازرون زوون ره اتا هدف در نظر بیریم و اینتا هدف دیم هدار هاکردن ره اتا تحول در نظر بیریم، اینتا آهنگ اتا بن بپرسن و جهش هسه مازرون موسیقی و فرهنگ دله...........
اینتا آهنگ اتا نشونه هسه که مازرون زوون ره بشنه سبک های گوناگون موسیقی جا اجرا هاکردن،،،،،،
همتی که خله مازرونی ها درنه فارسی آهنگ گوش دننه و وشونه بوور وه هسه که مازرون و گلکی زوون نتونه نو سبک موسیقی دله استفاده بوه؛ ولی وه اتا آهنگی هسه امسه دیار کنه که امه زوون ذیل تر و قایم تر هسه ایان خیال های جا.

 



دانلود آهنگ

http://cdn.persiangig.com/download/admwwhaMYj/Mikaeil%26Mona%20-%20Hese%20Gharibi.%40sariseda.mp3/dl



اینتا آهنگم خله قشنگه. هرچند بشنسه اتی مازرونی زوون گرامر ر ویشتر رعایت هکردن. خله قشنگ بیه. وشون پیشرفت کننه. ونه امه جوونای دله خودباوری و اعتماد بنفس دکفه. اما یان جوونا میکائیل و مونا واری ر خامی که ش اته دمامون کوه قایده خودباوری و اعتماد بنفس هسنه و درنه ش فرهنگ و زوون و ارمونسه زحمت کشننه.

وشون اته نماد هسنه تا اون جوونایی که فک کننه فقط ونه فارسی گپ بزنن تا مردم فک هکنن وشون باکلاس هسنه ر ب چالش کشننه.

هر کی اته فن بلد بوئه احتیاج نیه ش خد فرهنگهای دیگر دله  قایم هاکنه.


برچسب ها: تحول ، موسیقی ، اعتماد بنفس ، خودباوری ، میکائیل ، مونا ، مازندرانی ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 3 فروردین 1395 05:32 ب.ظ

 

تقابل دو فرهنگ

چهارشنبه 26 اسفند 1394 12:42 ق.ظنویسنده : مازندران گیلان

 

تقابل دو فرهنگ


مقدمه

دو شخصیت یا کاراکتر در اواخر زمستان، آمدن بهار و نوروز را مژده میدهند.


الف) نوروز خوانان سرزمین کاسپین:

مازندران از فرهنگ و تمدن بسیار کهن برخوردار است و به دلیل داشتن این تمدن باستانی و دیرینه مراسم‌های باستانی و به دلیل علاقه به دین و مذهب مراسم مذهبی بس با شکوهی در این دیار کهن برگزار می‌گردد، پس از گرویدن مردم آن به اسلام، برخی از مراسم باستانی بسته به فرهنگ مردمان مختلف مازندرانی با آداب اسلامی در آمیخته است.

در سرزمین کاسپین گروهی به نام نوروزخوانان که با لباسهای آراسته و مرتب در شهرها و روستاها قدم میزنند و آوازی بسیار خوش همراه با ساز می­خواند  فردی به نام کوله کش، کوله ای در پشت دارد و رهگذران به وسع کرمشان به وی کمک میکنند.



 

ادامه مطلب
برچسب ها: سرزمین کاسپین ، نوروز خوان ، ایران ، کویر ، حاجی فیروز ، دلقک ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 26 اسفند 1394 12:44 ق.ظ

 

مواد مخدر:

جمعه 14 اسفند 1394 11:55 ق.ظنویسنده : مازندران گیلان

 

در این پست میخوام از مطالب روزمره که ذهنمو مشغول کرده و همیشه باهاش در تناقضم حرف بزنم:

1-      مواد مخدر:

کشیدن مواد نظیر سیگاری، حشیش، شیشه ، تریاک و ... شده تفریح. بعبارتی درصدی از افرادی که استفاده میکنند از لفظ تفریح و تفنن برای استعمال ماده مخدر استفاده میکنند.

چگونه اسعمال ماده ای که عقل را زایل میکند، و برای مدتی اختیار انسان را از بین میبرد، تفریح و تفنن میشود! عقل و اختیار تنها تفاوت میان انسان و حیوان است و انسان از اینکه تبدیل به حیوان میشود خوشحال است!

این مواد به وفور یافت میشود و در کمتر از نیم ساعت در هر کجای ایران که باشی میتوانی به این مواد دست پیدا کنی. واردات مواد اولیه، ساخت، توزیع و صادرات آن به راحتی انجام میشود و در مواقع نادر خبر میرسد که یکی از افراد خرده پا در توزیع دستگیر شده است.

چگونه است که اینقدر صحبت از اقتدار و گستره فعالیت وزارت اطلاعات میشود ولی این وزارت در زمینه دستگری عوامل توزیع مواد مخدر ناتوان است.

متاسفانه در نبود روش تربیتی صحیح، سن اعتیاد به 11 سال کاهش یافته است و جوانهای زیادی مبتلا به اعتیاد به انواع دودها و مواد مخدر گشته اند.

باید به فکر جوانها بود فردای این مملکت دست آنهاست. آنهاست که باید مملکت را بسازند. و نسل امروز هم نسل فردا را میسازند. با این شیوه ای که مملکت در حرکت است، برای 30 سال بعد وضعیت بسیار وخیم است و کشورمان تبدیل به مستعمره ای برای دیگر کشورها خواهد شد.



برچسب ها: ماده مخدر ، سیگاری ، جوان ، تفریح ،
آخرین ویرایش: جمعه 14 اسفند 1394 03:26 ب.ظ

 

داستان خاقان چین و کمک خواستن از مازندرانیها:

شنبه 12 دی 1394 03:45 ق.ظنویسنده : مازندران گیلان

 

داستان خاقان چین و کمک خواستن از مازندرانیها:

مقدمه:

ﻣﺎکیاﻭﻝ فیلسوف سیاﺳﯽ ﻭ ﺷﺎﻋﺮ ﻭ ﺁﻫﻨﮕﺴﺎﺯ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ایتالیایی ﺩﺭ ﻗﺮﻥ ۱۵ میلاﺩﯼ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﺧﻮﺩ ﺷﻬریاﺭ ﺩﺭ ﺑﺨﺶ ﻫﻨﺮ ﺟﻨﮓ ﻣﯽﻧویسد ؛ ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﻣﻠﺘﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺮﺩﮔﯽ ﺑﮑﺸﯽ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺍﻭ یعنی ﻫویت ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭﻫﻢ ﺑﺸﮑﻦ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺍﻭ غیر ﻗﺎﺑﻞ ﺧﺮﺩﻩگیرﯼ ﺑﻮﺩ، ﺗﺎ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺍﺑﺰﺍﺭ ﺩﺭﻭﻍ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﻦ ﻭ ﺑﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﺁﻧﺮﺍ ﺍﺯ ﭘﺎﯼ ﺩﺭ بیاﻭﺭ ، ﭼﻮﻥ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺑﺰﺍﺭ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﯼ، ﺩﺭﻭﻏﮕﻮﯼ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮین ﻋﺎﻣﻞ پیرﻭﺯﯼ ﺍﺳﺖ.



خلاصه داستان:
رزم رستم و خاقان چین داستانی پهلوانی دارای ۴۰۹ بیت در شاهنامه است.
خاقان چین ، هندیها، رومیها و سقلابیها در اتحادی با تورانیان وارد جنگ با ایرانیان شدند. خاقان چین با سپاهش به یاری تورانیان به هماون آمد تا با سپاه ایران بجنگد. شکستهای پی در پی سپاه ایران از سپاه توران که در پایان منجر به محاصره ایرانیان در کوه هماون گردید، ایرانیها ناچار شدند رستم را به یاری در میدان نبرد فرابخوانند. با ورود رستم و در نبردهایی که درگرفت، خاقان چین سه تن از سرداران خود یعنی اشکبوس و کاموس و چنگش را از دست داد.

کمک خواستن از مازندرانیها:
بعد از کشته شدن کاموس پهلوان کشانیها توسط رستم پهلوان ایرانیها، خویشان کاموس نزد خاقان رفتند و اینگونه گفتند:

ز چین و ز بربر سپاه آوریم                  که کاموس را کینه‌خواه آوریم

ز بزگوش و سگسار و مازندران              کس آریم با گرزهای گران

مگر سیستان را پر آتش کنیم              بریشان شب و روز ناخوش کنیم

سر رستم زابلی را بدار                       برآریم بر سوگ آن نامدار

تنش را بسوزیم و خاکسترش              همی برفشانیم گرد درش

کاموس کیست:
کاموس، در شاهنامه، مبارزی کشانی و یکی از امرای زیردست افراسیاب است که در جنگی که بین ایرانیان و تورانیان درگرفت برای یاری کردن به تورانیان شرکت کرد. در این جنگ دو پهلوان ایرانی گیو و طوس باهم به جنگ کاموس رفتند ولی شکست خوردند. همچنین رُهام پسر گودرز از طرف سپاه ایرانیان به مبارزه با کاموس پرداخت ولی بعد از مبارزه تن به تن شکست خورده و به کوه فرار کرد.
مقایسه حال و گذشته:
حالا ببینید اون زمان چینیها، هندیها و کوشانیها از مازندرانیها حساب میبردن.
نیاکان ما آدمهای بزرگی بودند که جهان به وجودشان افتخار میکرد ولی الان چه جایگاهی هستیم؟

امروزه با ساخت فیلم پایتخت سعی در خوار و سخیف نشان دادن مازندرانیها دارند و باید گفت در این کار موفق هم بوده­اند به نحوی که جوانان مازندرانی، خودشان برای خودشان جوکهای تحقیرآمیز میسازند که افراد باکلاس در جوکها به فارسی حرف میزنند و شخصیتهای کودن به زبان مازندرانی.

کودکان و جوانان نمیتوانند به زبان مازندرانی صحبت کنند و این زبان را زشت میدانند.

باید به این افراد گفت که شما دچار آسیمیلاسیون شده اید:

آسیمیلاسیون یا "ذوب فرهنگی" استعمار و حل كردن اقوام در داخل قوم فارس است (یکسان سازی فرهنگی) . در این راه نیز زبان و هویت ما را هدف گرفتەاند.

چنانچه زبان، افسانه ها و اسطوره ها، تاریخ و ادبیات ما نابود شود آسیمیلاسسون به وقوع خواهد پیوست. باید گفت جوانان از افسانه ها و اسطوره ها، تاریخ و ادبیات سرزمین مازندران و کاسپین کاملا ناآگاه هستند و صرفا کمی از زبان مازندرانی(تبری-گلکی) بجا مانده است که آن هم به زودی از بین خواهد رفت.

باید کاری کرد. خواهش میکنم همت کنید و مازندران و سرزمین کاسپین را از نابودی نجات دهیم.

 


برچسب ها: مازندران ، آسیمیلاسیون ، هویت ، زبان ، ایران ، توران ، شاهنامه ،
آخرین ویرایش: شنبه 12 دی 1394 03:51 ق.ظ

 

چله شو

دوشنبه 30 آذر 1394 08:22 ب.ظنویسنده : مازندران گیلان

 

چله شو

شروع زمستان همزمان با طولانی ترین شب سال می­باشد و همچنین چله بزرگ (گت چله) با مدت زمانی 40 روز شروع می­شود. در بین اقوام اصیل این شب به نام شب چله (چله شو) میباشد ولی در شهرهای مرکزی ایران به نام یلدا شهرت دارد. «یلدا» برگرفته از واژه  به معنای «زایش» و «تولد» است. این جشن ربطی به آیین زرتشت ندارد و به آیین میترائیسم مربوط می­شود.

مازرونِ چله شو

ماهیت شب چله به بیان داستان­ها توسط بزرگان فامیل است. آنان که با خواندن منظومه زیبای امیروگوهر، طالب و زهره، بیان داستان آرش و اسطوره­ها و داستانهای بومی، فرهنگ کهن و زیبای مازندران (کاسپین) را به یاد جوانها می­اندازند و آنان را با گذشته پیوند می­دهند. جوانان باید بدانند که 20-30 سال بعد آنان باید با تعریف داستانهایی که از پیرانشان در همین شبها یاد گرفتند، مجلس گردان باشند.

 


 



 

اهالی روستاهای مازندران در شادی و مراسم چله شو، حال خانواده هایی که بر اثر وقوع اتفاقی ناراحت کننده نمی توانند در این شب شادی کنند را رعایت نموده و حتی بزرگان و بستگان درجه یک، شب چله را در این خانواده ها سپری می کنند تا بتوانند التیام بخش درد و اندوه آنان باشند. در این شب طولانی سرد و برفی و در کنار بخاری های هیزمی و کرسی های گرم، بسیاری از قول و قرارهای زندگی در بین اقوام و محلی ها تبادل نظر می شود و دراین شب بیشتر شب چره ها مثل حلوا، کیک، شیرینی و گندم برشته حاصل سلیقه و هنر زنان و دختران خانه است و بنا به سلیقه زنان خانه شاخه ای از گل یا سبزه در سفره چله شو قرارداده می شود.

یلدای مدرن

متاسفانه در سالهای اخیر و در بین خانواده­های تازه به دوران رسیده، این شب به نام شب یلدا است و انحراف آن با جشن کهن، در همین نامش نیز هویداست. این خانواده ها صرفا با خریدهای آنچنانی و تزئینات پرهزینه، از ماهیت این جشن فاصله بسیار گرفته اند.

 

 


 


 

نتیجه:

شب چله را سخت نگیریم، به خرید هندوانه و آجیل­های گرانقیمت و تزئینات آنچنانی نباشیم

باید قدر پیران، پدربزرگ و مادربزرگ را بدانیم و در این شب تنهایشان نگذاریم.

همچنان اقوام اصیل به پاسداری از سنت­ها مشغولند و شهرهای مرکزی ایران در حال نابود کردن این جشنها هستند.

 


آخرین ویرایش: دوشنبه 30 آذر 1394 08:28 ب.ظ

 

توهینهای مستند زمستان فصل آخر به مازندرانیها:

شنبه 21 آذر 1394 10:51 ب.ظنویسنده : مازندران گیلان

 

درباره مستند زمستان فصل آخر:

امروز شنبه مورخ 21/09/1394 در حال نوشتن مقاله "داعش وطنی" داشتم کانال مستند رو تماشا می­کردم، دیدم مستندی در رابطه با صید و شکار پرندگان در مازندران در حال پخش است. مستندی مونولوگ و توهین­آمیز به نام "زمستان فصل آخر". البته این مستند مال سال 93 است ولی من امسال آن را دیده­ام.

کارگردان این مستند در باره این فیلم اینگونه بیان می­کند: این مستند تلاشی هر چند دیر هنگام، برای حراست و دفاع از محیط زیست این پرندگان زیبا است. تلاشی برای اصلاح و جلوگیری از این تفکرات و اقدامات ویرانگر صیادان و همسایگان این تالاب هاست. بسیاری از صیادان به کار ناجوانمردانه خود تفاخر  هم می کنند و آن را میراثی از گذشتگان خود می پندارند. صیادان مهمانان خود را به جای میزبانی سلاخی می کنند.

کسانی که این فیلم را دیده­اند اذعان دارند که این فیلم بصورتی کاملا یکجانبه به مردم مازندران تاخته است و تمامی عوامل برنامه برضد مردم مازندران صف آرایی کردند.

در فیلم گفته شده که به خاطر بوی بد این پرنده­ها فقط مردم مازندران این پرنده ها رو میخورن. من چندین بار به بازار پرنده فروشی فریدونکنار رفته­ام و دیده­ام مشتریان غازهای صحرایی همه ثروتمندان غیربومی هستند.

در فیلم، صیاد زار میزنه که بخاطر بیکاری و درآمد پایین مجبوره صید کنه ولی مجری برنامه میگه درهرصورت بدون توجه به وضع معیشتی صیادان، باید این کار ممنوع شود و صیادان را آدمهای احمقی قلمداد کرده است که هیچ خانه و زندگی ندارند.

در آخر فیلم فردی 5 پرنده را به مجری می­دهد و در قبالش 150 هزار تومان پول دریافت می­کند. در همین فیلم گفته شده که 427 پرنده توسط این گروه خریداری و محافظت شده است. که با حسابی ساده، قیمت خرید این پرنده­ها در حدود 13 میلیون در می­آید. مشخص است که این فرد پول زیادی دارد و از جایی تامین است که این همه پول خرج میکند، این پول کل حقوق یکسال من است.

صحنه­ های این مستند در اکثر مواقع بصورتی کاملا مصنوعی و از پیش برنامه­ریزی شده می­باشد و صرفا به قصد تخریب می­باشد.

مقایسه عملکردی:

من برای امرار معاشم به اندازه ای که به تعادل محیط آسیب نرساند پرنده شکار میکنم. شکار پرنده در تمام دنیا امری مرسوم است و بطورکل پرنده را در زمان تخم گذاری صید نمیکنند.

تو به نابودی جنگل دست میزنی تا چوبش را بفروشی و زمینه را برای شهرک سازی آماده کنی. با تخریب و فروختن آشیانه و مامن حیوانات، برای خودت سرمایه و ثروت رقم میزنی.

در مرحله بعد تو برای تفریح و خوشگذرانی و برای اینکه پولت را به رخ دیگران بکشی، به خرید زمین برای ساختن خانه روی می­آوری. به محیط زیست پرندگان و جانوران، حمله میکنی و خانه و کاشانه آنها را غارت میکنی و غذایشان را میخوری. این کار در هیچ جای دنیا مرسوم نیست. همانگونه که حق مرا خوردی، حق زیست جانوران را نیز از آنها صلب میکنی.

بازخورد اجتماعی:

در اجتماع، کار آن صیاد پرنده بسیار وقیح نشان داده می­شود و کمپین­ها برضد آن تشکیل می­دهند، ولی برای آن شیادانی که دست به غارت جنگل و تغییرکاربری می­زنند هیچ اقدامی صورت نمی­گیرد.

همین مردمی که برضد شکارچیان سرزمین کاسپین، کمپین تشکیل می­دهند خود به خرید خانه­های ویلایی می­پردازند و می­گویند با خرید 300-400 متر زمینشان، در انبوه وسعت این جنگل قابل قیاس نیست و کارشان را توجیه می­کنند.

ارگان­های مختلف برای رسیدن به پول، اجازه عبور کمربندی از کنار تالاب فریدونکنار، عبور جاده از داخل جنگل­های ابر یا فروش جزیره آشوراده و هزاران مورد از این دست صورت می­دهند ولی هیچ صدایی و کمپینی از سوی کسی بلند نمی­شود.

 

بعد از فیلم پایتخت هجمه و توهین­های فراوانی به مردم مازندران صورت گرفته است بطوری که هر روز وقیح تر از روز قبل می­شود. همچنین اینگونه فیلم­ها برای موجه نشان دادن خود از افراد بومی استفاده می­کنند و هر از گاهی آنها را به جان هم می­اندازند و باید گفت هر روزه به تعداد افراد پاچه­خور و دستمال زن برای غریبه­ها نیز افزوده می­شود.

من مطمئن هستم که چنانچه این فیلم در رابطه با ترکها بود دوباره شورش­های خیابانی شروع می­شد و باید قبول کرد که ترک­ها، تخم اینجور آدم­ها را کشیدند.

بعد از فیلم پایتخت، مخالفان این فیلم درخواست یک مناظره یک ساعته تلویزیونی در حضور مخالفان و موافقان را داشتند ولی این خواسته محقق نشد ولی چگونه این گروه مستندی 80 دقیقه­ای و مونولوگ را تهیه و در تمامی شبکه­ها پخش می­کنند؟!

آنچه مسلم است نمایندگان و مسئولین مازندران در فعالیتهای انجام شده در مازندران کاملا ناآگاه هستند و از آنها فقط در سرکوب افراد بومی استفاده می­شود.

 میمانان پر رو و قاتل

از این فیلم استفاده میکنم و به شما غریبه ها و تهرانیها میفهمانم که متاسفانه میهمانان در حال سلاخی و نسل کشی مازندرانیها هستند.

در تصمیمات کلان کشوری، اصلا صحبتی از ایجاد صنعت و ارتقا شغلی و معیشتی مازندرانیها نمی­شود و هرآنچه که مازندرانیها به دست می­آورند از سرزمین مازندران و از زمین و دریا و جنگل است نه صنعتی دارد و نه فعالیتی درخور. اگر دولت مرکزی هزاران سال مردم شمال را به حال خود رها کند، آنها به راحتی به زندگی خود می­پردازند. برعکس مردم سایر نقاط ایران اگر پول نفت بهشان نرسد در مدت زمان کوتاهی نابود می­شوند. پس دولت مجبور است برایشان صنعت بیاورد و شغل تولید کند. این افراد به محض اینکه وضعشان خوب شد با داشتن رسانه و پول به فرهنگ و زبان مردم مازندران می­تازند و خود را بافرهنگ و مترقی جلوه میدهند. حال به شما میفهمانم اقدامات ویرانگر و تصمیات ناجوانمردانه و نسل کشی چیست:

نسل کشی یعنی تصاحب زمینهای کشاورزی و مسکن روستائیان با نازلترین قیمت

میهمان پررو یعنی یعنی اطراق کردن در خانه صاحبخانه و استفاده از اموال و امکاناتاش و صحبت کردن برضد صاحبخانه

اجداد من قرنهاست که شکار میکنند و روزگار میگذارنند نکند اجداد شما هم قرنهاست که با اقدامات ناجوانمردانه به زمینخواری و تبدیل طبیعت به ساختمان در تلاشند.

شاهکارهای غیربومیها در تخریب مازندران (فرهنگ، آداب و رسوم، طبیعت، جنگل و ...) را در ادامه مطلب ببینید.

 

ادامه مطلب
برچسب ها: مازندران ، نسل کشی ، تهرانیها ،
آخرین ویرایش: شنبه 21 آذر 1394 11:15 ب.ظ

 

شباهت داعش عراق با داعش وطنی

شنبه 21 آذر 1394 03:02 ب.ظنویسنده : مازندران گیلان

 

شباهت داعش سوریه با داعش وطنی


1-   داعش عراق کیست، چه منشی دارد و هدفش چیست؟

داعش همانند طالبان، بوکو حرام و سایر شبکه های تروریستی برای بدست ثروت دست به جنگ و خونریزی می­زند. انسانها را می­کشد، زنان و دختران را به اسارت می­گیرد، مردم را مجبور به مهاجرت اجباری می­کند و برای فروش نفت و بدست آوردن ثروت هرکسی را که جلوی راهش باشد، می­کشد.

هدفش به دست آوردن ثروت از هر طریقی می­باشد بعبارتی گویای ضرب المثل معروف "هدف وسیله را توجیه می­کند"، می­باشد.

2-   داعش وطنی کیست؟

حال بیایید به دنبال داعش­هایی باشیم که در خفا و پنهانی و بدون هرگونه اسحله گرم یا سرد بدنبال رسیدن به ثروت با کشتن انسانهاست:

الف- شرکتهای تولیدی مواد خوراکی:

 شرکتهایی که افزودنیهای غیرمجاز و سرطان زا را به مواد غذایی اضافه می­کنند یا از مواد اولیه فاسد شده یا صنعتی (روغن پالم) برای تولید مواد غذایی استفاده می­کنند؛ نظیر افزودن وایتکس به شیر، شیرخشک فاسد شده، تخم مرغ مصنوعی و هزاران مورد دیگر که در اینجا مجالش نیست. افزایش و رشد مرگ و میر در کشور یکی از عللش به شرکتهای مواد غذایی مربوط میشود.

رسول دیناروند معاون سابق وزیر بهداشت می‌گوید: «آلودگی غذا در ایران سالی ۳۵ هزار نفر را می‌کشد و میلیاردها تومان خسارت اقتصادی به بار می‌آورد.»

با مقایسه این آمار با آمار کشته­های داعش، شرکتهای تولیدی مواد غذایی در ایران به اندازه نصف داعش در سوریه آدم میکشند.

این شرکتها برای رسیدن به ثروت  سلامتی مردم را هدف قرار دادند برایشان مهم نیست که مردم میمیرند آنها باید ثروتمند شوند.

 

ب‌- شرکتهای خودروسازی:

ماشینهای تولید داخل از نظر محیط زیست و مقاومت بسیار بی کیفیت هستند که هرکدام از آنها در اینجا شرح داده خواهد شد.

آنچه که برای همه ما ملموس­تر است به مقاومت ماشین­های تولید داخل برمی­گردد که نمونه آن پراید می­باشد که سهم زیادی از کشته­های تصادفات را به خود اختصاص داده است.

بر اساس آمار سازمان پزشكی قانونی طی سال‌های 84 تا 92 در حوادت جاده‌های و تصادفات حدود 202 هزارنفر كشته شده‌اند و در این مدت 2 میلیو‌ن و600 هزار نفر نیز مجروح شد‌ه‌اند و همچنین در سال 93 نیز بر اساس آمار‌های اعلامی حدود 17 هزار نفر در تصادفات جاده‌ای كشته شده‌اند كه در مجموع آمارها نشان می‌دهد كه در سال گذشته در مجموع 49 هزار و 866 تصادف فوتی و جرحی در بخش برون‌شهری رخ داده كه 304 هزار و 485 نفر در سر صحنه تصادفات مصدوم شده‌اند. همانطور که ملاحضه می­کنید شرکتهای خودروسازی وطنی در ایران به اندازه نصف داعش در سوریه آدم میکشند.

بطور میانگین سالی 3هزار نفر براساس آلودگی هوا که مربوط به اتومبیل­ها می­باشد، در تهران فوت می­کنند و در سال 89 نیز مدیرکل کنترل کیفیت هوای تهران هم جسارت یافت و بر اساس مستندات بانک جهانی خسارات وارده به شهروندان بر اثر آلودگی هوا را روزانه حدود 22 میلیون دلار اعلام کرد.‏

 



 

ج‌-   زمین­خواران:

این گروه از داعشیان بطور مستقیم کسی را نمی­کشند بلکه با از بین بردن اراضی ملی و کشاورزی و خانه­های اقشار ضعیف، 2 مشکل بوجود می­آورند: 1- آواره­گی مردم روستاهای مازندران و گیلان در شهرها که به نوعی به نسل کشی شبیه است 2-به خطر افتادن امنیت غذایی و ملی کشور که کشور را در مسئله کشاورزی وابسته به کشرهای دیگر می­کند. به نوعی کار این گروه از داعشیان همانند کار اسرائیلیها با مردم و سرزمین فلسطین می­باشد.


 






د‌-    بسازبفروش­ها:

متاسفانه سالهاست که این قشر از سوداگران مرگ برای رسیدن به ثروت، شروع به ساخت خانه­های ضعیف برای مردم کرده­اند. مردم تمام دسترنج خویش، پس­انداز و طلاهای زن و دختر و مادرشان را برای خرید خانه می­دهند تا مسکنی برای اعضای خانواده خویش بخرند و بتوانند در آن با آرامش زندگی کنند و بچه­هایشان را بزرگ کنند. ولی متاسفانه نمی­دانند که این ساختمانها همچون آوار آماده فروریختن بر سر فرزندان و خودشان است.

به قول نایب رییس هیات مدیره انجمن مدیریت کیفیت ایران کیفیت ساختمان‌ها فدای صرفه اقتصادی بساز بفروش‌ها شده است.

همانطور که مهدی چمران، رئیس شورای شهر به احتمال وقوع زلزله در پایتخت اشاره کرد و گفت: اگر این زلزله در تهران رخ دهد فاجعه سال که نه، فاجعه قرن هم که نه، بلکه فاجعه تاریخ خواهد بود و برای این نکته باید فکر اساسی شود.

 

3-  نتیجه:

به این شرکتها، ارگانها و افرادی که برای رسیدن به ثروت، بصورت آزادانه، مردم را می­کشند به آنها باید داعش وطنی گفت. البته داعش وطنی زیادتر از این موارد است ولی در اینجا به چند مورد مهم اشاره شده است.

 


برچسب ها: داعش وطنی ، خودروساز ، بسازبفروش ، زمینخوار ، مواد غذایی ،
آخرین ویرایش: شنبه 21 آذر 1394 03:33 ب.ظ

 

راهبردی برای شبکه استانی:

جمعه 13 آذر 1394 08:46 ب.ظنویسنده : مازندران گیلان

 

راهبردی برای شبکه استانی:

1- مقدمه

هر کدام از شهرهای استان مازندران  به لهجه ای خاص از زبان تبری صحبت میکنند و گاهی تا اندازه­ای متفاوت است که متوجه نمیشوند. مثلا مردم بهشهر و نور هر دو به زبان تبری صحبت میکنند ولی به دو لهجه متفاوت، به حدی که شاید 40 درصد از حرف یکدیگر را به سختی متوجه شوند. وقتی از شرق استان مازندران به سمت غرب استان مازندران حرکت کنیم این تفاوت لهجه ها شدیدتر می­شود و گاه مجبور می­شوند برای ارتباط با یکدیگر از زبان فارسی استفاده کنند.

2- رابط بین لهجه­ها

تلویزیون و رادیو ما را با زبان، گویش ، لهجه و فرهنگ و مناظر نقاط مختلف جهان آشنا می­کند. زمانی حتی مردم شمال و جنوب ایران، شناختی از یکدیگر نداشتند و به زبان و فرهنگ یکدیگر آشنا نبودند. به لطف رسانه­ها مردم از تمام جهان آشنایی پیدا کردند. هرجا که رسانه داشته باشد شناخته می­شود و فرهنگش در حالت تهاجمی قرار می­گیرد و آنکه رسانه ندارد، در حالت دفاعی و تضعیف قرار می­گیرد.

باید دانست با وجود جمعیت 3.5 میلیون نفری و مساحت 23840 کیلومتر مربعی، مردم شرق مازندران و غرب مازندران آشنایی کمی با یکدیگر دارند.

3- برنامه های کانال استانی

لهجه و گویش بازیگر در بازخوانی مفاهیم و موقعیت‌های درام موثر بوده و بر جذب مخاطب و چگونگی ارتباط اثر با مخاطبانش نیز تاثیر می‌گذارد.

یک مثال ساده را در اینجا بیان می­کنیم؛ وقتی که در مراسم عروسی یا عزا ، آهنگ­ها و یا نوحه­ها به زبان تبری باشد مردم مازندران لذت بیشتری میبرند و امکان همذات‌پنداری آنها با شخصیت‌ها بیشتر می­شود و جوی پرحرارت ایجاد می­شود. به همین دلیل کاربرد و کارکرد لهجه و استفاده دراماتیک از آن در شبکه‌های استانی بیشتر بوده و از یک ضرورت فرهنگی‌/‌ رسانه‌ای برمی‌آید.

حال باید پرسید که شبکه استانی مازندران با داشتن مقوله زبان تبری و لهجه­های مختلفی از این زبان چقدر در جذب مخاطب موفق بوده است.

با یک نگاه ساده به نظرسنجی موجود در سایت کانال استانی، متوجه میشویم که 49 درصد مردم برنامه های شبکه استانی را ضعیف میدانند که این آمار شاید در حالت خوشبینانه باشد.

 


 

حال 2 سوال پیش می­آید ؛

ادامه مطلب
برچسب ها: سیما ، صدا ، مازندران ، عملکرد ، ضعیف ،
آخرین ویرایش: جمعه 13 آذر 1394 09:15 ب.ظ

 

وای به روزی که بفهمیم چی شده

پنجشنبه 21 آبان 1394 09:44 ب.ظنویسنده : مازندران گیلان

 

وای به روزی که بفهمیم چی شده

 

متاسفانه بی تفاوتی و بی غیرتی در مازندران به باجنبه بودن تعبیر شده است.

ترکها، بختیاریها، اصفهانیها، پزشکها، روانشناسان در مورد فیلمی که در موردشان ساخته شد، اعتراض کردند الا مازندرانیها.

شهامت و غیرت ترکها قابل ستایش هست.


البته برای درک بهتر مطلب، لطفا اول این پست  http://caspian-nejat.mihanblog.com/post/32 و بعدش صفحه دوم روزنامه وارش http://www.vareshdaily.ir/ رو بخونید.

 

گزیده ای از روزنامه وارش (به تاریخ 94/08/21) در اینجا می­آید لطفا برای آگاهی بیشتر مطب را از سایت روزنامه بخوانید

عذرخواهی " سیما " از آذری ها، سرافکندگی پیش مازندرانی ها

منبع عکس سایت روزنامه وارش: http://www.vareshdaily.ir/

منبع عکس سایت روزنامه وارش: http://www.vareshdaily.ir/

در واکنش ها به پخش سریال پایتخت، هادی ابراهیمی معاون وقت سیاسی امنیتی استانداری مازندران با بیان اینکه « عقده‌گشائی‌های اخیر در سریال پایتخت که متاسفانه عزت اجتماعی و فرهنگ قومی مازندرانی‌ها را به‌شدت هدف قرار داده و به غیرواقعی‌ترین شکل ممکن به زبان، لهجه، رفتار، افکار، بافت خانوادگی، ارتباطات اجتماعی و اتفاقات محتمله در یک زندگی شمالی پرداخته، تنها و تنها یادآور تفکری آپارتایدگونه علیه هر قومیتی بجز قومیت تهرانی و یا قومیت منسوب به رسانه‌ای‌های پایتخت‌نشین است! » تا دیروز محتوای برنامه جهتی ضدآذری و ضدگیلانی و تا حدودی هم ضدلری داشته، اما این روزها بخاطر دریافت جواب‌های دندان شکن از سوی اقوام غیور یادشده، تغییر مسیر داده و مازنی‌ها و لرها را بطور مستقیم هدف گرفته است و در سال‌های اخیر در اکثر تولیدات سینمائی، سریالی، انیمیشنی، گزارشی، طنزی و لودگی در غالب شبکه‌های سرارسری رادیویی و تلویزیونی این رویکرد غلط به وضوح قابل رویت است و شاید علت دوم آن نیز، عدم استفاده کامل ما از ظرفیت های فرهنگی مازندرانی است که در سطح کشور به فعالیت مشغول‌اند. آنچه که بشدت مرا می‌آزارد، دوگانگی سیاست‌گذاری در رسانه ملی است که از یک طرف به افتتاح و راه‌اندازی و بودجه‌گذاری برای شبکه‌های استانی مبادرت می کند و از طرفی دیگر در شبکه‌های سراسری نبردهای نابرابری را در جهت تحقیر و تخریب و توهین علیه قومیت‌ها و خرده فرهنگ‌های تشکیل دهنده فرهنگ ملی استارت زده و قلع و قمع فرهنگی را بیادگار می‌گذارند»
ابراهیمی در بخشی دیگر این مصاحبه اظهار داشته بود: « رسانه ملی بشدت توسط افکار عمومی رصد شده و یکایک استان‌ها و اقوام موجود در کشور سهم حضور خود را در آن محاسبه و نوع نگرش به خود را آنالیز می کنند و نسبت به هرگونه کجروی گفتاری و رفتاری علیه خود و یا قومیت و فولکلور و نیز افکار و آرمان‌های خویش حساسیت نشان داده و در مرحله آغازین اعتراض خود، مدیران ارشد استانی را تحت فشار شدید قرار داده و برای بهبود عاجلانه تضادها و پارادوکس‌ها، زیرکانه و فعالانه به انتظار می‌نشینند که طبعاً در صورت عدم دریافت مطالبات بحق خود، اعتراضات قشری را در دستور کار خود قرار می‌دهند که طبیعی است ما نگران انتقال مرحله آغازین اعتراضات به مرحله پسین آن باشیم! »
پیش از این نیز موجی از انتقاد از سوی نمایندگان و مسولان استان چهار و محال بختیاری نسبت به سریال "سرزمین کهن" ساخته کمال تبریزی به دلیل آنچه که آنان توهین به قوم بختیاری عنوان می‌کردند، به سوی عزت الله ضرغامی رئیس وقت سازمان صدا و سیما روانه شده بود. انتقادها تا جایی پیش رفت که ضرغامی دستور توقف پخش این سریال را صادر کرد و مجبور شد برای به دست آوردن دل بختیاری ها به مسجد سلیمان برود و با لباس بختیاری از مردم این شهرو سایر بختیاری ها عذرخواهی کند.
اما همین عزت الله ضرغامی رییس وقت صدا و سیما بر موضع خود بر ساخت سریال پایتخت و اعتراض ها به توهین این سریال به فرهنگ و زبان مازندرانی ها ایستادگی کرد و در مصاحبه ای با حمایت کامل از سریال پایتخت ۲، بر ساخت فیلم ها و سریال هایی با محوریت قوم های مختلف ایرانی تاکید کرد.
اما چه شد که پخش برنامه ای کوتاه آنهم در سنین کودکان و نوجوانان از سیما اینهمه جنجال به پا کرد اما ساخت مجموعه ای که بیش از چهار سال آنهم در ایام نوروز به مازندرانی ها اهانت کرد توسط مدیران سیما نادیده گرفته می شود؟
آیا نباید به نتیجه نرسیدن اعتراضات مازندرانی ها را به ضعف مسئولین ارشد استان مازندران و نمایندگان مردم این استان در مجلس شورای اسلامی نسبت داد که سالهاست گفته می شود تیغ شان در سطح ملی در مقایسه با مسئولین و نمایندگان دیگر استان ها کُند و کم اثرتر است؟ آیا عقب ماندگی مازندران در بخش های مختلف، نتیجه کم اثری این آقایان نیست؟
متاسفانه برنامه ریزان، کارشناسان اجتماعی و اتاق فکر صدا و سیما از خویشتنداری و روشنفکری برخی از قومیت ها مانند مازندرانی ها سوءاستفاده می کنند. در حالی که اگر تناسب توزیع قدرت و ثروت را هم در جامعه در نظر بگیریم سهم هموطنان آذری از خوان گسترده قدرت و ثروت به مراتب بیش از مازندرانی ها است و این در حالی اتفاق افتاده است که از نظر روانشناختی "سندروم امپراتوری" یا میل به استقلال فکری در مازندرانی ها بنا بر شواهد تاریخی بسیار بیشتر از دیگر قومیت ها است، منتها به دلیل فهم مقوله میهن و ارجحیت مفهوم "ایرانشهر" بر دیگر مفاهیم و خرده فرهنگ های ناشی از آن همواره با از خودگذشتگی و چشم پوشی از کم سوادی و سوءاستفاده برخی از مدیران و برنامه ریزان رسانه ملی ،همه جای ایران را سرای خویش می دانند و برخی از حماقت ها را به بزرگی خود می بخشند.



برچسب ها: روزنامه وارش ، پایتخت ، مازندران ، ترک ، غیرت ، فیتیله ،
آخرین ویرایش: - -

 

واکنش مردم(قومیتها، گروهها) در برابر فیلم­ها و واکنش حکومت در برابر قومیتها

سه شنبه 19 آبان 1394 08:55 ب.ظنویسنده : مازندران گیلان

 

واکنش مردم(قومیتها، گروهها) در برابر فیلم­ها و واکنش حکومت در برابر قومیتها

مقدمه

در سالهای اخیر برخی از فیلم­ها به خاطر آنچه توهین به قومیتها یا گروهها نامیده می­شود، باعث ایجاد ناآرامیها و اعتراضهایی شده است و بسته به قدرت و نفوذ آن قوم یا گروه، پخششان متوقف شد.

در زیر به بررسی تعدادی از این فیلمها و جهت گیری مردم در برابر آن فیلم و حکومت در برابر مردم پرداخته شده است.

ترکها

کلیپ طنز 7 دقیقه­ای و مناسب برای کودکان به نام فیتیله از شبکه 2 پخش می­شود، فرماندار، استاندار، شورا و بعبارتی مسئولین ترک زبان شروع به مخالفت میکنند و در همان شب روسای صدا و سیما و کلیه عوامل شبکه دو از رئیس تا آبدارچی را جلوی تلویزیون مجبور به عذرخواهی می­کنند. روز بعد، مردم عادی ترک زبان شروع به اعتراض می­کنند، کمیسیون امنیت ملی تشکیل میشود، دوباره تعداد بیشتری از روسا تا وزیر به عذرخواهی از ترک زبانان می­پردازند و هربار که تلویزیون را روشن می­کنی می­بینی در رابطه با توهین به ترکها برنامه دارند و دارند عذرخواهی میکنند.

نتیجه: از بالا تا پایین حکومت از رئیس تا آبدارچی، از ترک زبانها عذرخواهی کردند. 3 نفر از روسای شبکه ها برکنار شدند، چندین جلسه و نشست در تلویزیون برگزار شد. عوامل ساخت فیتیله که بیش از 25 سال سابقه فعالیت در حوزه کودک دارند از کار برکنار شدند.

ادامه مطلب
برچسب ها: فیلم ، فیتیله ، ترک ، قومیت ، مازندران ، پایتخت ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 19 آبان 1394 08:57 ب.ظ

 

تعداد کل صفحات ( 3 ) 1 2 3