تبلیغات
نجات و احیای سرزمین کاسپین - مرثیه ­ای برای سرزمینم

مرثیه ­ای برای سرزمینم

سه شنبه 30 تیر 1394 04:17 ق.ظنویسنده : مازندران گیلان

 


به خاطر شغلم به مکانهای متعددی از مازندران سفر کرده­ام و در آنجاها برای چند روز اقامت داشتم، با مردمش به گرمی صحبت کردم، به دردها و مشکلاتشان گوش کرده­ام و دیدگاهشان را سنجیده­ام. صحبت­ها بطورکل راجع به مازندران بود که نتایج آن را به شرح زیر مرتب کرده­ام.

1-    در تعطیلات و روزهای آخر هفته، مسیرهای منتهی به مازندران باید یکطرفه باشد تا سفر غیربومی­ها به مازندران راحت­تر باشد که در پیِ آن، در این مدت کامیون­ها نباید به معادن شن و ماسه مستقر در جاده هراز بروند که در نتیجه آن، کارهای عمرانی بطور کامل تعطیل می­شود همچنین مردم آمل نیز نمی­توانند به ییلاقاتشان بروند. (مصداق آپارتاید)

2-    مسافران اصلا به فرهنگ و عرف مازندران اهمیت نمی­دهند و به گونه­ای رفتار می­کنند که انگار در لندن و پاریس قدم می­زنند و اصلا پوششی را رعایت نمی­کنند و مردها با شلوارک و پیراهن­های بدن نما و جلوباز در خیابان و شهر و روستا قدم میزنند. (مصداق کاپیتولاسیون)

3-    در فیلم­ها هر شخصی که میخواهد هرزه­بازی کند و یا استراحت کند به شمال می­رود، انگار شمال یک حیاط خلوط برای تهرانی­هاست و جالب است که مردمان بومی­اش یا اصلا نشان داده نمی­شوند و یا بصورت سرایدار و پَست، نشان داده می­شوند. (مصداق آپارتاید)

4-    سال­ها پیش، مازندران و گیلان را بعنوان قطب کشاورزی معرفی کردند و مصوب کردند که برای بقای زمین­های مرغوب و کشاورزی، صنعتی وارد مازندران نشود. صنعتی وارد نشد ولی تغییرکاربری آزاد شد و زمین­هایی که میشد برای ساخت کارخانجات و اشتغال مردم مازندران استفاده شود برای ساخت ویلا و مصارف شخصی استفاده شد. نیروهای مسلح، شرکت نفت و سایر شرکت­های دولتی در تغییر کاربری نقشی عمده دارند. (مصداق استثمار)

5-    بخاطر نداشتن سواد و تجربه لازم مدیران مازندرانی در بهره­برداری از منابع توریستی مازندران و دریا، با اعلام کردن روستاها به عنوان مناطق توریستی، صرفا خرید و فروش زمین و تغییرکاربری آزاد گشته و روستا کاملا ویلاسازی شده و منجر به مرگ روستا شده است. توریسم یعنی درآمد پایدار که با خرید از مراکز خرید و صنایع دستی، استفاده از شهربازی­ها، هتل (محل­های اقامت) و بازدید از دریا و جنگل و پرداخت هزینه به اشتغال و آبادانی مازندران کمک کند ولی می­بینیم که به علت بی­تدبیری مسئولان مازندرانی در عمل چیزی به عنوان توریسم و درآمد حاصل از آن در مازندران بی­معنی است و روستاهایی که دچار مرگ و بی­تدبیری شده است می­توان از روستاهای حاشیه کمربندی محمودآباد-سرخرود نام برد.

6-     به خاطر ساخت ویلا توسط غیربومیها، شبکه­های آب، برق، گاز روستاها دچار اختلال شده که ناچار باید درصد زیادی از بودجه های عمرانی برای ایجاد شبکه­های خدماتی و تعویض شبکه­های فعلی صرفا برای رفاه حال غیربومی­ها خرج گردد همچنین در طرح­های هادی، احداث راه دسترسی عریض نیز برای ویلاها و شهرک­های ویلایی نیز در نظر گرفته شده است که منجر به صرف بودجه­های عمرانی و خدماتی فراوانی برای غیربومیها می­شود. (مصداق استثمار)

7-    در زمان حکومت پهلوی کارخانجات نساجی و چیت­سازی بزرگی در بهشهر و قائمشهر تاسیس شد که نماد آن شهرها شد ولی در حکومت فعلی بخاطر وجود نمایندگان بی­مسئولیت، دستگاه­های آن کارخانجات بصورت اسقاطی فروخته شد و زمین­هایش به شهرداری و فرمانداری اهدا شد. (مصداق غارت)

8-    هر از گاهی شنیده می­شود که قسمت­هایی از سرزمین مازندران به استان­های سمنان و تهران الحاق شده است و هر روز محدوده مازندران کوچکتر می­شود. قسمت­های وسیعی از این دو استان در طول تاریخ، مالِ مازندران بوده است و جالب است که هنوز زبان و آداب و رسوم مازندرانی در آن نقاط در جریان است مناطقی نظیر؛ شهمیرزاد، درکه، دربند و غیره. متاسفانه در این تقسیم­بندیِ سیاسیِ استان­ها، اصلا حرف مردم درنظر گرفته نمی­شود. متاسفانه به خاطر تحت فشار گذاشتن مردم بومی آن مناطق، آنها مجبور به ترک موطن خود یا حل شدن در فرهنگ آن نقاط شده­اند. (مصداق تجاوز و آپارتاید)

9-        حرف­هایی که در بالا زده شد بطور مستقیم در ارتباط با مسئولین مازندران است و صرفا قدرت و تدبیر آنها، می­تواند منجر به رفع مشکلات شود ولی مسئولین مازندرانی نظیر شورای شهر، نماینده، فرماندار، استاندار، ائمه جمعه و ولی فقیه در مقایسه با همتایان خود در سایر استانها، از قدرت بسیار کمتری برخوردارند و چنانچه بیشتر دقت کنیم درمی­یابیم که حرف ولی فقیه و ائمه جمعه مازندران به اندازه یک آخوند پایه سوم استانهای دیگر، استاندار مازندران به اندازه فرماندار استان­های دیگر حرفشان خریدار ندارد و فرماندار و شورا و نمایندگان مازندران که اصلا بحساب نمی­آیند.

سرزمین کاسپین از حکومت صفویه تاکنون در حال رنگ­باختن و کوچکترشدن می­باشد. کم­کم باید قبول کرد که سرزمینِ مازندران، مردم و فرهنگش، توسط غریبه­ها و خصوصا تهرانی­ها نابود شده است و در این نابودی عدم آگاهی، عدم مسئولیت پذیری و عدم خودباوری علل اصلی بوده است. من، گیلانی­ها را آگاه­تر و مسئولیت­پذیرتر از مازندرانی­ها می­دانیم و امیدوارم مردم گیلان از نابودی مازندران درس عبرت بگیرند و سعی در حفظ سرزمین گیلان کنند تا آخرین نقطه از سرزمین کاسپین بصورت دست نخورده باقی بماند.

زمانی که بچه­ام به سن 3 سالگی رسید مطمعنا به گیلان کوچ می­کنم تا در جوار آن مردم، فرزندم بتواند آداب و رسوم سرزمین کاسپین را بیاموزد و بتواند به یکی از لهجه­های زیبای زبان گلکی /گیلکی صحبت کند.

صحبت زیاد است و حوصله خواننده کم و ما به همین قناعت می­کنیم. دوستان عزیز چنانچه بندهای دیگری به ذهنتان می­رسد لطفا بیان کنید تا در پست­های بعدی گنجانده شود.

 


برچسب ها: مازندران ، آپارتاید ، تجاوز ، غارت ، استثمار ، کاپیتولاسیون ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 30 تیر 1394 04:23 ق.ظ

 
شنبه 31 مرداد 1394 06:26 ق.ظ
با سلام خدمت خوانندگان این وبلاگ
متاسفانه در تاریخ 94/5/31 فردی به نام "دوستدار تالش و گیلک" توهینهای زیادی به من و خوانندگان این وبلاگ کرده و انگهای زیادی زده. این فرد از آزادی موجود در این وبلاگ برای اعلام نظرات سواستفاده نموده و به همین دلیل تصمیم گرفتم که از این به بعد نظرات شما برای قرارگیری در سایت نیازمند تایید اینجانب باشد.//
صحبتهای این فرد مصداق کامل مثل گیلکی "موقع کار حسن برادر است و موفع مزد دزد" هست. // همین افراد هستند که فیلم پایتخت را میسازند یا الفاظ نامناسبی به گیلکها اطلاق میکنند ولی وقتی با موضعگیریهای مردم کاسپین روبرو میشوند، سریعا و با هر وسیله ای آن را سرکوب میکنند.
دوشنبه 26 مرداد 1394 02:28 ب.ظ
نظرات این یارو ( دوستدار گیلک و تالش ) را حذف کن
همانطور که حدس زدی خودش جزو بالادستیهاست خودش نابودکننده طبیعت شماله مثل روستای حیران که گندش بیرون اومد
بزرگترین جواب برای این افراد بی محلی است

نظراتش رو که حذف کنی امشب خوابش نمی بره
شنبه 24 مرداد 1394 04:23 ق.ظ
اما می رویم سراغ پایتخت و مزاحمتهای آن. عزیزم همین مساله امروز شمال کشور کار یک شمالی نیست. رضاشاه که بچه ناف تهران نبود. بود؟ لذا بگذار راحتت کنم پایتخت رشت یا آمل هم می شد باز با انباشت بی جهت سرمایه و سیل مهاجرت و چه می دانم خریدن زمین و ویلا مواجه بودیم. لذا 1- تهرانی و غیر تهرانی نداریم همه در این گند شریک هستیم. استثمار. غارت. نژاد پرستی است همه در آن سهم داریم. 2- تحریف تاریخ گناهه. در تضاده با فرهنگ گیلانی هاست. ما اشتباه زیاد کردیم حکومت به غزنوی سپردیم. خوابمان برد به جای اینکه خودمان پرچمدار اتحاد ایران شویم گذاشتیم صفوویه این کار را بکنه اما این جنایتی که امروز چند جوان که آلت دست عده ای کومونیست قلبه عوض کرده شدند از همه بدتره. بد دفاع کردن مصداق خیانت دوست من. به لینکهای اطرافت نگاه کن. من سعی کردم قضاوتی نکنم که آیا وبلاگت ساخته یکی از آنها هست یا نیست. به خیر گرفتم و گفتم به حساب جوانی و ناراحتی تو یک راهی افتادی. ان شاءالله همینطوره و خدا طوری ما را هدایت کنه که بعدها شرمنده نوشته هایی که بعضاً در حکم خیانت به کشور و فرهنگ ملی و قومی امان هست نشویم. خیلی حرف زدم لطفاً رویش بیشتر فکر کن.
مازندران گیلان
نمیدونم چرا تا کسی میخواد حرف بزنه، همه با انگ زدن و خائن و خیانتکار میخواهن خفه اشت کنن.
دوست من شما بجای اینکه بری یقه آدم گنه کار و مقصر رو بگیری تا همه اشتانها از عدالت و توسعه بطور یکسان برخوردار بشن، اومدی داری منو سرزنش میکنی، میدونی چرا؟ 1- یا خودت از بالا دستیها هستی. 2-به شدت از بالا دستیها میترسی و مجیز گوی آنها هستی.// تو این کشور تا کسی سرفه بکنه بهش میگن تجزیه طلب، خائن ولی با مسبب دزدیهای میلیاردی، بیکاری، قتل، فحشا اصلن کاری ندارن. دوست عزیز بزودی یه مقاله تو وبلاگ میزارم که ببینی احیای فرهنگ مناطق منافاتی با ایران واحد نداره. مجموعه فرهنگ مناطق، ایران بزرگ رو میسازه. اتحاد اجزا، کل رو میسازه. // موفق و پیروز باشید.
شنبه 24 مرداد 1394 04:15 ق.ظ
اما سوای کار شاه اسماعیل وضعیت مازنداران در زمان صفوویه اصلاً بد نبود. 1- مادر شاه عباس بهشهری بود. و مازنداران برای ایشان حکم خانه مادری داشت و بسیار حرمت بدان داشت. 2- اگر مازندارانی به صفوویه کینه داشتند تیپ تفنگداران مازنداران اینهمه به او وفادارای نمی کرد. اما در مورد گیلان. یک لحظه؟ نظر شما به فرد خائنی که برای حفظ موقعیتش با دشمن مکاتبه کنه و حتی سفیر هم بفرسته چیه؟ این آدم به نظرت مسئول نابودی خودش و ضرر و زیان به اطرافیانش نیست؟ آفرین اگر پاسخت مثبته. بگذار اون آدم نامرد را بهت معرفی کنم. خان احمد گیلانی. زمانی که مازندانی ها به خاطر عرقشان کلی در ایران صفوویه ترقی کردند ما گیر همچین آدمی افتادیم و تاوانش هم حسابی پس دادیم.
شنبه 24 مرداد 1394 04:10 ق.ظ
اما خوب ما ایران را در زمان آل بوییه از کف دادیم. بعد هم که علوم تجربی به مدد آدمهایی مثل غزالی درش تخته شد از بوعلی سیناها یکسره به عرفان ادبی خزیدیم که آن هم مغول از ما گرفت. فریاد ناصرخسرو و سعدی هم کارگر نشد. حالا من از تو می پرسم صفوویه چگونه بایستی ایران را متحد می کرد. اصلاً یک سئوال دیگر چرا این فکر به خاطر نیاکان ما خطور نکرد. نکرد چون راحت یک گوشه لم داده بودند و داشتند در سایع رعیتهایشان کیف می کردند. اشتباه نکن جد خود من ارباب بوده. اما از نقد گذشته باکی ندارم. لذا یکی دیگه باز آمد. غلط یا درست کارهایش را کاری ندارم . اما برآیندش به نفع همه ما بود. عزیزم صفوویه نمی آمد روسها می آمدند و امروز من و تو بایستی مثل چچنی ها یا اکراینی ها تو سر خودمان می زدیم. پیام سوم
شنبه 24 مرداد 1394 04:04 ق.ظ
مسلماً نه. مسلماً این نفرت کور شما نسبت به غیر شمالی و این نتیجه گیری شما نه تنها درست نیست که نه به نفع طبیعت گیلان و مازنداران که به نفع فرهنگش هم نیست. اینها را گفتم چون خودم هم اصالتاً ریشه در رشت دارم. من هم عاشق گیلان هستم. اما نمی دانم چرا انقدر گیلان شما کوچک است. شما از ناحقی در مورد خاک گیلان و مازنداران صحبت می کنی اما خودت هم همان کارها را انجام می دهی. عزیزم گیلان واقعی جایی به بزرگی ایران است. آره قربان شکلت تو هر جای ایران بروی متوجه عرض بنده می شوی. البته منظور بنده ایران به معنای فلات ایران زمین است. بگذار بهت راحت بگویم از شمال تاجیکستان که استانی به نام رشت دارد تا محله رشتی ها و مردآویج در اصفهان تا دروازه قرآن تا شیراز ، بندر دیلم ، دیاله عراق هر جای میری اثری از عشق گیلان به ایران می بینی.
شنبه 24 مرداد 1394 03:58 ق.ظ
مطالب شما را خواندم. با بعضی از آنها موافقم و بعضی را به شدت تحریف شده و جهت دار می بینم. بگذار اول برویم سراغ تهران.
خب تهران برادر من کجاست؟ جایی در خارج ایران است؟ هنوز هم در گویش تهرانی های قدیمی اثراتی از وابستگی آن به طبری و گیلکی می توان یافت. بسیاری از مردم این شهر از تبار مردم شمال هستند. در مناطقی مانند سوهانک ، زایگون ، میگون ، ازگل و....... می توان فرهنگ اصیل مردم شمال را دید. شما به جای مبارزه با نابودی حیات اکولوژیکی شمال کشورت که به حق وظیفه همه ماست. ور داشتی قلمت را با یکسری جملات با عرض معذرت زننده ، تحریف آمیز ، توهین آمیز آغشته کردی. از تو سئوال می پرسم فقط محیط زیست گیلان و مازنداران آسیب دیده است؟ یعنی بقیه جاهای ایران سرای گل و بلبل است؟ این به قول شما کدام استثماری است که گردش مالی استان مازنداران از تهران و خراسان رضوی هم افزون تر نموده است. این چه غارتی است که بسیاری از مناصب بالای مملکت متعلق به مازندارانی هاست. پسر عزیزم من می توانم کلی برج ساز به تو معرفی کنم که در حال نابودی فضای سبز شمیران هستند. آیا درست است که بگوییم شمالی ها در حال نابودی شمیران پایتخت هستند و همراه با امپرالیسم جهانی در حال ایجاد طبقه مرفه ضد خلقها هستند. پیام اول
مازندران گیلان
دوست عزیز بسیار غرض ورزانه وبلاگم را خواندی. مطالبی را که میبینی بطور کامل آن را لمس کردم و نوشتم. آیا مطلب در مورد " آواره و قحطی زده " یا " مسکن مهر ثروتمندان" را خواندی؟
متاسفانه امروزه ایران فقط محدود به تهران شده و هیچکس حق ندارد چیزی جز نیکی در مورد تهران بگوید. به این میگن فاشیست تهرانی. // دوست عزیز بیکاری در مازندران 50.1 درصد هست و گردش مالی مازندران که منجر به صنعت و توسعه شود بسیار پایین است. وقتی سران همه مازندرانی باشند ولی برای مازندران یا گیلان قدمی برندارند، چه بدرد گیلان و مازندران میخورند؟! یه ضرب المثل میگه :
مِ کرگ کا مسه مرغنه نکنه، دار کلاج مِ کرگ. (وقتی مرغ من برام تخم نمیذاره، فرقش با کلاغ چیه)
سه شنبه 30 تیر 1394 01:30 ب.ظ
زنده باد مازندران
زنده باد گیلان
مازندران گیلان
تشکر از شما
زنده باد سرزمین کاسپین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر